ساعت ۱۸:۵۹ دقیقه عصر هر سهشنبه، یک زمین چمن سبز و صاف و آماده زیر نور فراوان در اختیار داشتیم. ساعت ۲۱:۰۰ هر سهشنبه یک زمین گِلی با چمنهای جدا شده و تاریک تحویل میدادیم. دقیقن همان بلایی که سر دنیایمان میآوریم.
نمایش پستها با برچسب راگبی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب راگبی. نمایش همه پستها
۱۳۹۵ تیر ۱۳, یکشنبه
۱۳۹۴ خرداد ۲, شنبه
تیراژه
در حالت عادیِ بازی، یک توپ در گردش است و در آن واحد یک پاس رد و بدل میشود. تمرین اما فرق میکند. اول از همه دو توپ و دو پاس؛ یک پاس میدهی و یک پاس دریافت میکنی. یک توپ میگیری و یک توپ را پرتاب میکنی و همهی اینها در کسری از ثانیه اتفاق میافتد. توپ اول را به تو پاس میدهند و تو کمتر از یک ثانیه وقت داری تا به پشت سرت پاسش بدهی. به فاصلهی یک سر برگرداندن توپ دوم باید در دستانت قرار بگیرد و همین چرخه ادامه پیدا میکند. یک لحظه تعلل کنی، توپ به جای اینکه در دستانت جای بگیرد، توی صورتت مینشیند. کمی که پیش رفتی، توپ اول به راحتی توی دستت نمیآید. طرف مقابل آن را به جهات مختلف پرت میکند که تو را به چالش بکشد. و بعد که پیچیدهتر میشود، یار پشت سرت هم شروع به جابهجا شدن میکند که تو مجبور شوی پشت سرت را دقیقتر ببینی. همهی اینها را که همزمان انجام دادی، مربی پشت سرت میایستد، شروع میکند به پرسیدن سوالات بیربط؛ که مثلا شام دیروز چه بود، دو به علاوه دو چند میشود، تیم محبوبت چیست و ... . همهی اینها را اگر با سرعت بالا و درست انجام بدهی و همزمان پاسخگوی سوالات بیربط باشی، میتوانی برای تمرینات مرجلهی بعد آماده باشی. درست مثل این روزها.
۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۲, شنبه
جنگل هم قانون داره [۴]
معمولا آخر بازی، یک دور نرم دور زمین میدویم و توپ را به دست هم میاندازیم. اگر کسی عقب بماند چند نفری سرعتشان را کم میکنند تا تنها نماند. و بقیه هم سعی میکنند هماهنگ با یکدیگر بدوند و کسی هم اصراری برای جلو زدن از بقیه ندارد.
کاپیتان تیم مدام میپرسد همه هستند؟ و فریاد میزند:
Remembr the concept; all together
۱۳۹۴ اردیبهشت ۴, جمعه
جنگل هم قانون داره [۳]
توی یکی از تمرینهایمان باید همدیگر را بغل کنیم. همدیگر را سفت و سخت بغل کنیم. در ادامهش باید سعی کنیم زنجیر این آغوش را پاره کنیم. هر دو و همزمان باید این کار را انجام بدهیم. و هر دو همزمان باید با تمام وجود نگذاریم این اتفاق بیفتد.
۱۳۹۴ فروردین ۱۶, یکشنبه
جنگل هم قانون داره [۲]
از تمرینهای استقامتی قبل از بازی است که باید جلیقهای بپوشیم و یک طناب ۲،۳ متری از جلیقه رها شده. طناب به دست همگروهی شما داده میشود و تمرین به این صورت است که شما باید بدوید و همزمان همگروهیتان طناب را به سمت خودش( که پشت شما قرار دارد) بکشد. به عبارتی مانع از حرکت شما شود. تا بیست متر این قضیه ادامه دارد.
وقتی چند بار این بیست متر را نفس نفس زنان به پایان رساندید، تمرین دوم شروع میشود. همان جلیقه و همان طناب و همان فشار. تفاوتش در این جاست که مسیر ۲۰ متری صاف و مسطح، این بار یک سربالاییست!
وقتی چند بار این بیست متر را نفس نفس زنان به پایان رساندید، تمرین دوم شروع میشود. همان جلیقه و همان طناب و همان فشار. تفاوتش در این جاست که مسیر ۲۰ متری صاف و مسطح، این بار یک سربالاییست!
اینطور یاد میگیرم از پس زندگی بربیاییم.
۱۳۹۳ اسفند ۲۰, چهارشنبه
جنگل هم قانون داره [۱]
اولین روزی که رفتم سر تمرین هوا در انگلیسیترین وضع ممکن بود. باد با سرعت بسیار زیادی دونه های درشت بارون رو تو صورت آدم،درست مثل یه سیلی سخت، میکوبوند. اینقدر بد بود که دو تا آدم توی ذهنم جلسه برگزار کرده بودند که حالا از هفتهی بعد شروع کن. یکی موافق و دیگری مخالف. حرفاشون خیلی مهم نبود چون من به خودم قول داده بودم هر طور که شده اون روز برم سر تمرین. وقتی رسیدم تو زمین، پشت نردههای آهنی وایساده بودم که مطمئن بشم درست اومدم، کاپیتان تیم از اون دور داد زد "زهرایی؟ چقدر خوب که تو این هوا تونستی خودتو برسونی." منتظر نگاش میکردم که بیاد طرف نردهها و در رو برام باز کنه. همینطور که نزدیکتر میشد گفت: "قفله. باید از روش بپری تا بتونی بیای تو."
وقتی ایران به آرژانتین باخت، بابا برای دلداری دادن به فا مدام توضیح میداد که فوتبال هم مثل زندگیه. من اما فکر میکنم راگبی تصویر خیلی دقیقتری از زندگی رو به نمایش میذاره.
اشتراک در:
پستها (Atom)